ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

360

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

عارض مىشود و آن را از كارهايش بر مىگرداند . پس گفته شده : حي الرجل ( مرد صاحب حيا ) چنان كه گفته شده : نسى وحشى هر گاه رگ پا و ريه اش بيمار شود . يعنى بر هر كه حرص چيره شود از دو چشمش سيرى و پرى مىرود و از چهره اش آب شرم و حيا مىريزد . 63 - من لانت اسافله صلبت اعاليه . على ( ع ) فرمود : هر كه زير دستانش نرم باشند زبردستانش سخت باشند . مقصود از اسافل بردگان و خادمانىاند كه از مرد پيروى مىكنند ، و منظور از اعالى كسى است كه داراى قدرت و برترى است ، و لين و نرمى اسافل كنايه از ناتوانى ( زير دستان ) و صلابت اعالى كنايه از قدرت ( زبر دستان ) مىباشد . معناى كلمه اين است كه - هر كس زير دستان خود را آن طور كه شايسته است مواظبت نكند و به آنان با سخن نرم نيكى ننمايد و با بخشش بر آنها مهربانى نكند بى شك ياورانش پراكنده شوند و او را در ميان دشمنانش تنها رها مىكنند ، و در نتيجه مغلوب و ذليل و در دستشان اسير مىشود . شاعر گويد : هر گاه دلاور سير شود براى گرفتن دشمن حمله مىكند و كسى كه شكمش خالى و گرسنه است مىگريزد ( 1 ) بنا بر اين بر او لازم است كه در وسعت و آسايش پيروان خود را به نيكو بخشيدن ياد كند تا آنان نيز وى را در تنگناها و گرفتاريها با پيمان و وفاى صادقانه ياد كنند . 64 - من اوتى في عجانه قلّ حياؤه و بذاء لسانه . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : هر كه داده باشد در عجانش شرمش اندك و زبانش پليد باشد . شارح گويد : عجان به كسر ( عين ) به معناى احمق و فاصله ميان قبل و دبر ( آلت و مخرج ) مىباشد و در اين جا مقصود همين معناى دوم است و رجل بذى اللسان و المرأة بذيّه از

--> ( 1 ) اذا شبع الكمّى يصول بطشا و خاوى البطن يبطش بالفرار ، اين شعر در باب اوّل گلستان سعدى آمده است جز اين كه من نمىدانم كه آيا شعر انشاى خود سعدى است يا از ديگرى است و او خوانده ( در ضمن اشعارش آورده ) به گلستان چاپى تصحيح استاد قريب صفحه 33 بنگريد . مترجم گويد : با توجّه به اين كه سعدى به مناسبت حكاياتى كه در اين باب نقل مىكند اشعار عربى نيز مىآورد و غالب آن اشعار در كليله و دمنه و كتب ديگر كه قبل از سعدى بود آمده است مانند : اذا يئس الانسان طال لسانه كسّنور مغلوب يصول على الكلب و با بررسى كه من انجام دادم شعر به طور قطع از يكى از شعراى متقدّم عرب مىباشد .